|
من و زندگی......
|
||
|
....و سرانجام هیچ کاغذی سپید نمی ماند همه مثل تو و من عاشقند. |
از دست دادن یکی از دوستای خوبم رو بهم خبر داد.....باورم نمیشد....واسه چند ثانیه زبونم بند اومده بود.نمیدونستم چی بگم!!!!!!
-آخه چرا؟
-فقط به خاطر یه آنفولانزای ساده!!!!
-.........
-.........
و گوشی رو گذاشتم و رفتم توی فیس بوک عکساشو باز کردم تا نگام به عکسای پسر سه ساله اش افتاد از حالت بهت زدگی در اومدم و شروع کردم به گریه کردن...........
حالا حق دارم گاهی به عدل خدا شک کنم؟؟؟؟؟؟
|
|